حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: انسان بداخلاق بسیار خطا می کند و زندگی اش تلخ می شود.

دفعات بازدید: 1203 بار

شنبه، 9 بهمن 1395

مدیریت جزیره‌ای و حرکت‌های موازی در فرهنگ

مدیریت جزیره‌ای و حرکت‌های موازی در فرهنگ

رئیس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر اصفهان معتقد است: یکی از اشکالات این است که حرکت پیوسته‌ای بر اساس یک نقشه راه مشخص وجود ندارد. در حوزه فرهنگ باید مبنای حرکت به گونه ای باشد که هر بخشی از مدیریت حوزه فرهنگی تکمیل کننده بخشی از این پازل باشد. اصغر آذربایجانی می‌گوید: متاسفانه در این حوزه با نقش های موازی و ظرفیت های خلاء مواجه هستیم و همچنین پاسخ‌گوی ذائقه ها و سلیقه ها ی جامعه نیستیم. او در عین حال تصریح کرد: به صورت یک زنجیره متصل نیستیم که بتوانیم تکمیل کننده هم باشیم. در مدیریت فرهنگی کشور نهاد و ساختار ایجاد کردیم اما در مواجه با نهادها نتوانستیم مدلی که در تمامی شقوق جامعه با حرکت مبنایی ساری و جاری باشد حرکت کنیم. مسئول اسبق روابط عمومی شهرداری اصفهان اذعان داشت: بیشتر در قالب جزیره‌های منفصلی که هر کدام به نوعی حرکت موازی انجام می‌دهند فعالیت می‌کنیم. گفتگوی رصدخانه فرهنگی مهران را با اصغر آذربایجانی رییس کمیسیون فرهنگی شورای شهر اصفهان می خوانید.

 

شما با گزاره مدیریت جامع و کارآمد فرهنگ موافق هستید و اگر پاسخ مثبت است مدیریت جامع و کارآمد فرهنگ را برای چه نیازهایی ضروری می‌دانید؟

اگر بحث فرهنگ را یک کلیت واحد در نظر بگیریم به جهت یکپارچگی و درهم‌تنیدگی که در حوزه رفتارها، اعتقادات، باورها و ارزش‌ها وجود دارد قطعا ضرورت ایجاب می‌کند نگاه  مدیریتی کلیت واحد در حوزه تسری به فضای عمومی جامعه داشته باشیم. به عبارتی وجود ادیان مختلف با هدف تعالی روحی و معنوی انسان به این جهت بوده که بتوانند رفتارها و ارزش‌هایی که برای ما در جامعه نهادینه قرار داده  را مدیریت کنند و ارزش‌ها، معیارها و ملاک‌های الهی در زندگی روزمره ما قرار گیرند. لذا اگر با این نگاه به فرهنگ که دارای یک فضای جهان‌شمول است ورود پیدا کنیم و بر اساس مقتضیات جغرافیایی، تاریخی و زبانی بتواند قابل تغییر قرار گیرد  مدیریت در حوزه فرهنگ بحث مهمی می‌باشد. امروزه شاهد تغییر و تحولاتی در حوزه‌های مختلف فرهنگی اجتماعی در جامعه هستیم. تفاوت‌های فرهنگی باعث تغییر و تحولات در بطن جامعه و تفاوت جوامع از یکدیگر شده است. یک ضرورت است و به همین جهت فرهنگ را به عنوان زیربنای همه ی حوزه ها مطرح می کنند.لذا این سوال که آیا مدیریت جامع در فرهنگ ضرورت دارد یا نه ، با نگاه کلیت واحد به حوزه فرهنگ به نظر می‌رسد بایستی در این حوزه بپذیریم که بحث بازشناسی، آسیب‌شناسی و ارتقابخشی فرهنگ ضرورتا به مدیریت جامع نیازمند است.

چرا برخی فرهنگ را مدیریت‌پذیر نمی‌دانند و حتی ورود حکومت در این عرصه را زاید و زیان بار دانسته و آن را در حوزه تاثیر و اختیار مردم و تشکل‌های مردمی عنوان می‌کنند؟

اگر به درستی با شئون فرهنگ ارتباط برقرار کنیم این نکته را قابل احصا قرار می‌دهد. در حوزه تقسیم‌بندی فرهنگ سطحی به نام فرهنگ عمومی جامعه شامل رفتارهای عمومی می‌باشد. سطح دیگر در حوزه تقسیم‌بندی فرهنگ که در حوزه‌های سایر کشورها و جوامع عنوان‌های مختلفی دارد و به عنوان ستون‌های زیربنای فرهنگ است. در کشور ما رکن ایرانی اسلامی از جمله ستون‌هایی ست که در حوزه فرهنگ با آن مواجه هستیم. اینکه چه سطحی از فرهنگ قابل مدیریت است یا نه، نگاهی است که امکان اختلاف نظر در آن وجود دارد که در حوزه فرهنگ عمومی بتوانیم مدیریت کنیم و در حوزه فرهنگ اسلامی و ایرانی که به عنوان ستون و خیمه‌گاه است مواردی است که باید در جامعه نهادینه شود. لذا این نگاه که فرهنگ مدیریت‌پذیر است یا می‌توانیم موضوعی به نام مهندسی فرهنگی داشته باشیم یا نه بحثی است که با نگاه درست به آن می‌توانیم پاسخ درستی از آن بگیریم.

متاسفانه در بحث مهندسی فرهنگ کلید واژه مهندسی را با دبیات مهندسی علوم ریاضی تطبیق می‌دهند. در صورتی که مهندسی فرهنگ شامل هندسه حرکت حوزه فرهنگ است که شامل آسیب‌شناسی، بازطراحی، اصلاح و ارتقاء شغل و مناسبات نظام فرهنگی است. اگر قایل باشیم که جامعه می‌تواند در شقوق و مناسبات نظام های فرهنگی اجتماعی تغییر پذیر باشد و با این تغییر می‌توانیم در سطح جامعه تولید جریان کنیم پس می‌توانیم هندسه حرکت فرهنگ را مدیریت کنیم. اینجا بحث‌های پایش وضعیت موجود و آسیب‌شناسی وضعیت بعد از پایش مطرح می‌شود. پس از آن وارد حوزه بازطراحی می‌شویم. در برخی بازطراحی‌ها نیازمند رفتارهایی نو و اصلاح هستیم که شقوق مختلف یک هندسه حرکتی مهندسی فرهنگی قرار می‌گیرد و به نظر می‌رسد در عرصه تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری در حوزه فرهنگ از جایگاه و نقش ویژه‌ای برخوردار باشد.

شما ببینید، در موضوعی به نام عفاف و حجاب هندسه حرکت رژیم پهلوی با اقدام‌های متعددی که انجام داد به دنبال برداشتن عفاف و حجاب بود. در مقابل در نظام اسلامی عفاف و حجاب به عنوان یکی از ستون‌های فرهنگ می‌باشد. قطعا آنچه که امروزه در جامعه به عنوان یک ارزش مطرح می‌شود بر اساس هندسه حرکت بوده که در حوزه فرهنگی در ادبیات و ستون‌‌های اولیه حوزه فرهنگ نظام اسلامی شکل گرفته که باید به آن توجه کنیم. لذا این نکته که اگر ضرورتا نگاه توسعه محور، نگاه ارتقاء به سمت جامعه‌ای با ادبیات روز داریم قطعا جامعه نیازمند پویایی در نظام‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی است که به آن نظام‌های فرهنگی بر اساس هندسه حرکت تبیین می‌شود.

چه علومی صلاحیت ورود به مبحث مدیریت فرهنگ را دارا هستند  و هر کدام از این علوم چه نقشی دارند؟

به نظرم موضوع فرهنگ یک موضوع بین بخشی است و همه علوم می‌توانند در حوزه فرهنگ تاثیرات خاص خود را داشته باشند. به جهت اینکه حوزه فرهنگ زیربنای علومی مثل رسانه، جامعه‌شناسی، علوم ارتباطات، علوم اقتصادی و حقوق می‌باشد همه شقوق علوم قابلیت حضور در این عرصه را دارند. برای حرکت با نگاهی توسعه‌محور، ابتدا می‌بایست توسعه و توسعه کالبدی شامل موضوعی به نام پیوست فرهنگی اجتماعی مشخص باشد. ما حتی در حوزه کالبدی موضوعی مطرح می‌کنیم که اگر جامعه در حوزه اقدام و عملیات توسعه حرکت می‌کند ضرورت امر ایجاب می‌کند که پیوست فرهنگی اجتماعی مشخص باشد. اگر نگاه منفک داشته باشیم ساخت پل، زیرگذر و سد در ظاهر امر یک پروژه عمرانی است. در حالی که همه این سازه‌ها تاثیرات اجتماعی دارد که می‌تواند در محیط پیرامونی اجرای پروژه کاملا تاثیرگذار باشد. گاهی حتی فضای پیرامون فراتر قرار می‌گیرد و می‌تواند به صورت منطقه‌ای تاثیرگذار شود. لذا به نظر همه علوم به نوعی به حوزه فرهنگ مرتبط هستند. تعریف پیوست‌نگاری فرهنگی اجتماعی در پروژه‌ها در نظام توسعه ما به جهت ارتباط مستقیم همه حوزه‌ها با حوزه فرهنگ اجتماعی است. به نظر می‌آید بتوانیم رشته‌های متعددی در همه‌ی حوزه‌ها را به نوعی در حوزه فرهنگ بیابیم. علت این است همه دانش‌های علمی در حوزه‌های مختلف به دنبال تعالی انسان است. مهم‌ترین رکن تعالی انسان ، روح اوست. با تعالی روح، انسان می‌تواند به یک فرد متعالی تبدیل شود. لذا با این نگاه فرهنگ زیربنای همه علوم است.

به نظر شما آیا داشتن مبنای ارزشی در مساله مدیریت فرهنگ مهم است و از این رو چه ارزش‌هایی لازمه مدیریت فرهنگ در زمانه حال است؟

یکی از مولفه‌های نظام واره فرهنگ، ارزش‌هاست. هر موضوعی در نظام واره فرهنگ شامل باورها، سنت‌ها، الگوها و رفتارها می‌باشد. یکی از موضوع‌ها و مولفه‌های اساسی در حوزه فرهنگ ارزش‌ها می باشد که مبانی ارزش‌ها بر اساس زیرساخت حوزه فرهنگ است. در این حوزه هر فرهنگی ارزش‌های خاص خود را داراست. ما در فرهنگ دینی اسلامی به مجموعه‌ای از ارزش‌ها قایل هستیم.لذا اینکه در مدیریت فرهنگ به چه مبنای ارزشی قایل باشیم قطعا به مبانی اصلی ارزشی در حوزه فرهنگ بستگی دارد که چگونه تعریف شده. نمی‌توانیم بگوییم ارزش های دیگری تعریف می کنیم و فرهنگ هم شامل ارزش‌های دیگر است.

چرا مقام معظم رهبری در حوزه فرهنگ عمومی به سبک زندگی اسلامی ایرانی اشاره می‌کنند؟ چون ارزش‌هایی که  در سبک زندگی اسلامی ایرانی می‌باشد بر مبنای دو کلید واژه ایرانی و اسلامی تعریف می‌شود.هویت ایرانی اسلامی‌مان در فرهنگ هویت‌پذیری ناشی از ارزشی است که هویت در این موضوع پیدا می‌کند. در شقوق مختلف رشته‌های کاربردی، روحانیون و بازاریان و  مهندسان هر کدام فرهنگی حرفه‌ای در بین خود دارند. ارزش داخلی این‌ها بر مبنای فرهنگ نهفته شده است. لذا ارزش‌های نهفته در زیرساخت حوزه هر فرهنگ قرار دارد. چون مبنای ارزش‌ها، باورهاست. اگر باورها و موارد ریشه‌دار در عمق فرهنگ یک جامعه به عنوان مبانی ارزشی قرار گرفته، قطعا در مدیریت فرهنگ هم این مبانی می‌تواند به عنوان  هدف‌های اصلی ما قرار گیرد. یکی از موضوع‌های مهم در حوزه ارزش‌ها ، بحث باورها است که به دنبال آن نگرش‌ها به وجود می‌آید.

از نظر شما مولفه، عناصر و اجزای لازمه مدیریت فرهنگ شامل چه مواردی است؟

مولفه‌های مدیریت فرهنگ بر اساس مبانی حوزه فرهنگ می‌باشد. فرهنگی را که قبول می‌کنید مولفه‌هایی را هم در حوزه مدیریت قبول می‌کنید. اگر در بحث ارزشی یکی از مولفه‌ها را بپذیریم که حوزه فرهنگ شامل مجموعه‌ای  از سنت‌ها، باورها و ارزش‌هاست، قطعا مولفه‌های مدیریت باید بر اساس همین مبانی شکل بگیرد که بتواند خود را مطرح کند. لذا این نکته که مبانی حوزه فرهنگ چیست، اینکه در مدیریت فرهنگ بپذیریم که فرهنگ شامل مجموعه‌ای از خصوصیات است، کلیت واحد، قابل تقسیم‌بندی و شامل فرهنگ ملی و عمومی است، مولفه فرهنگ در نظام‌واره فرهنگی اجتماعی یک جامعه قابل تاثیرگذاری است. فرهنگ موضوعی در جریان و مستمر در جامعه است اما در عین حال هم تحول‌پذیر و هم قابل اکتساب است و می‌تواند منتقل شود. از جمله دغدغه‌هایی است که می‌تواند در حوزه فرهنگ به عنوان مولفه قرار گیرد. یکی از ارکان مهم و سرفصل‌های بنیادین در جامعه بحث خانواده است که می‌تواند به جامعه هویت بخشد و بخشی از خصوصیات حوزه فرهنگ است. به دنبال این خصوصیات دو قالب مدیریت به عنوان مولفه‌های موثر و تاثیرگذار در این حوزه مطرح می‌شود. توجه به نهادهای اثرگذار در حوزه فرهنگ مثل نهاد روحانیت یکی از موضوع‌های مهم در جامعه ما که فرهنگ مان بر مبنای دو رکن اسلامی و ایرانی بنا شده است. ما باید ابتدا خصوصیات فرهنگ را شناسایی و واکاوی کنیم. فرهنگی که در نظام جمهوری اسلامی به عنوان ساختار است و بر اساس مولفه‌ها و خصوصیات مولفه‌های مدیریتی را احصا کنیم. قاعدتا همه نهادهای حاکمیتی  مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، حوزه علمیه و یا حوزه هنری که در عرصه پرورش هنرمندان انقلابی در حوزه فرهنگ شکل گرفته بر اساس خصوصیاتی است که هنر فرهنگ را استخراج و بر این اساس در جامعه نظام اسلامی برای مدیریت ساختار ایجاد کردیم و بر اساس آن می‌خواهیم فرهنگ را مدیریت کنیم. یکی از اشکالات این است که حرکت پیوسته ای بر اساس یک نقشه راه مشخص وجود ندارد.در حوزه فرهنگ باید مبنای حرکت به گونه ای باشد که هر بخشی از مدیریت حوزه فرهنگی تکمیل کننده بخشی از این پازل باشد. متاسفانه در این حوزه با نقش‌های موازی و ظرفیت‌های خلاء مواجه هستیم و همچنین پاسخ‌گوی ذائقه‌ها و سلیقه‌های جامعه نیستیم. متاسفانه در این موضوع به شدت دچار مشکل شده و در عین حال به صورت یک زنجیره متصل نیستیم که بتوانیم تکمیل کننده هم باشیم. در مدیریت فرهنگی کشور نهاد و ساختار ایجاد کردیم اما در مواجه با نهادها نتوانستیم مدلی که در تمامی شقوق جامعه با حرکت مبنایی ساری و جاری باشد حرکت کنیم. بیشتر در قالب جزیره‌های منفصلی فعالیت می‌کنیم که هر کدام به نوعی حرکت موازی انجام می‌دهند. حتی مکمل هم نبوده و برخی اوقات به جای اینکه سینرژی داشته باشند در مقابل هم قرار می‌گیرند.

شما تجارب توامانی  در مدیریت فرهنگ در مراکز حکومتی و فرهنگی مردمی دارید. چه تعریفی از هر کدام از این نوع مدیریت فرهنگ ارائه می‌دهید و  مزایا، مضرات و آفات هر کدام را چه می‌دانید؟

در حوزه فرهنگ هر برنامه سطوح مختلفی دارد که شامل سیاست، چشم انداز، راهبرد و عملیات است. متاسفانه در حوزه فرهنگ هر کدام از بخش‌هایی که باید در این زمینه نقشی داشته باشند در جایگاه خود قرار ندارند. یکی از اشکالاتی که در حوزه فرهنگ وجود دارد این است که بخش سیاست‌گذار  به جای تعریف راهبرد، چشم‌انداز و ریل‌گذاری در موضوع وارد عملیات و اقدام می‌شود. بخش میانی می‌بایست با تعریف راهبرد بتواند در ظرفیت راهبردی حرکت کند. لذا امروزه با یک اختلال عملکردی در حوزه فرهنگ مواجه هستیم. همانطور که حرکت انقلاب ما نشان داد آنچه که می تواند در طول جامعه در سطوح مختلف جریان ایجاد کند آمیختگی فرهنگ با بطن جامعه است و بطن جامعه خودشان تسری بخش حوزه فرهنگ می باشند. در این حوزه علی رغم اینکه حضرت امام خمینی پایه های انقلاب را بر همین اساس شکل دادند متاسفانه نتوانستیم از این ظرفیت استفاده کنیم و پس از گذشت سی و چند سال از نظام انقلاب اسلامی به جای تقویت، از آن ها دور شدیم و بخش فرهنگ را به سمت حاکمیت سوق دادیم و حاکمیت متولی حوزه فرهنگ شد. در حالی که فرهنگمان، فرهنگ مشاغل و رشته های مختلف منبعث از رفتارهای اجتماعی و باورها و نگرش های عموم مردم است. اگر عموم مردم بتوانند نگرش، رفتار و ارزش هارا در داخل نهادینه کنند می توانند در جامعه تسری دهند. نگاه بالا و پایین در حوزه فرهنگ نمی تواند با نگاه حاکمیتی آن ها را به جامعه منتقل کند. لذا به نظر می رسد اگر بخش حاکمیت بتواند در ظرفیت سیاست گذاری و تعریف سیاستهای صحیح در حوزه فرهنگ و استفاده از ظرفیت های نخبگانی و کارشناسی حرکت کند می تواند نما و نقشه راه خوبی برای آینده حوزه فرهنگ ترسیم کند. و در کنار آن بخش عملیات را به عهده مردم قرار دهد و همچنین از ظرفیت ها و گروه های مردمی که می توانند به راحتی در جامعه جریان ساز باشند استفاده کنند. می توانیم در امر حوزه فرهنگ گام بلندی در جهت اصلاح رفتار و ارتقا حوزه فرهنگ اسلامی برداریم.

ما در حوزه شورای شهر در ظرفیت هایی که در قالب مشارکت با گروه های مردمی وارد شدیم مشاهده کردیم اقدامات این گروه ها تاثیرات فرهنگی بیشتری دارد.همچنین در بخش اقتصادی حوزه فرهنگ توانستند با قیمت تمام شده کمتری فعالیت فرهنگی را انجام دهند. همچنین شبکه سازی گروه های مردمی از دیگر نکات قابل توجه این مشارکت می باشد. یکی از موضوعات حوزه فرهنگ شبکه سازی گروه های مردمی افرادی است که در لایه ها و سطوح مختلف حوزه فرهنگ به عنوان موثرین و تاثیرگذاران قرار دارند.لذا در تجربه این دوره از شورای شهر رویکرد متفاوت تری هم در بخش استفاده از ظرفیت ها و نهادهای گروه های مردمی و هم در جهت تشویق مجموعه های فرهنگی دیده شده. ظرفیتی فراهم کردیم که بتوانیم ریل گذاری کنیم. این گروه ها شناسایی و  تشویق شوند. همچنین گروه هایی برای مباحث فرهنگی ایجاد شود. به نظرم می تواند راه موثر و مفیدی در آینده حوزه فرهنگ باشد.ما باید در بخش حاکمیت با سیاست گذاری و تعیین راهبردها در ایجاد ریل مناسب برای حوزه فرهنگ بتوانیم تناسبات لازم را ایجاد کنیم. همچنین در حوزه ی اقدام، نیاز و حرکتمان را به سمت استفاده از ظرفیت گروه های مردمی با نظارت بخش های حاکمیتی پیش ببریم تا بتوانیم به قله های مورد نظر دست یابیم. لذا به نظر می آید حرکت به این سمت می تواند گام متفاوتی در عرصه فرهنگ باشد.

به نظر شما چه شباهت‌ها و تمایزهایی بین مدیریت فرهنگ در نهادهای دولتی عمومی و تشکل‌های مردمی وجود دارد؟

یکی از موضوع‌های مهمی که در حوزه فعالیت های مردمی به عنوان ویژگی بسیار مهم مطرح می‌شود این است که آن کار فرهنگی بر اساس یک دغدغه درونی شکل می‌گیرد و منتج به نتیجه می‌شود. یعنی از آن برون داد پیدا می‌کنیم. بر اساس دغدغه درونی افراد یک حرکت فرهنگی شروع و باعث می‌شود افرادی که در این عرصه وارد می‌شوند با تمام وجود در این مسیر فعالیت کنند. در صورتی که در حوزه حاکمیتی متاسفانه مسیر را به سمتی برده‌ایم که یک انجام وظیفه اداری مشخص و بدون اثرگذاری انجام می‌شود. در حالی که در بخش مردمی رسیدن به نتیجه قابل اهمیت است. به عبارتی یکی از شاخص‌های مهم در حوزه فرهنگ که می‌تواند قابل عرضه باشد این است که بتوانیم پیامدها و تاثیرات برنامه را بسنجیم. در حوزه مشارکت‌های مردمی آنچه در پروژه‌ها جلوه‌گری می‌کند  تاثیر نگاه برنامه‌ریزان و افرادی است که اقدام می‌کنند تا بخش دولتی. یک مزیت رقابتی مهمی که می‌توانیم در حوزه گروه‌های مردمی به عنوان یکی از اولویت‌های حوزه فرهنگ به آن اشاره کنیم این است که دغدغه‌ها باعث می‌شود افراد به دنبال تاثیرات و ارزیابی پیامدی اقدامات فرهنگی باشند. یکی از تفاوت‌هایی که شاهد آن هستیم این است که مجموعه های فرهنگی که در سطح شهر یا کشور فعالیت فرهنگی انجام می دهند در جذب مخاطب، اجرای برنامه، حس همزاد پنداری با مخاطب موفق تر عمل می‌کنند. دغدغه‌های درونی و موضوع اقتصاد مقاوتی در برنامه های مردمی جلوه‌گری می‌کند. برنامه‌هایی که توسط گروه‌های فرهنگی مردم نهاد اجرا می شود بسیار ارزان تر از برنامه‌هایی است که در مجموعه‌های حاکمیتی به عنوان کار فرهنگی شکل می‌گیرد. تفاوت دیگری که در کار فرهنگی توسط گروه‌های مردمی در مقایسه با کار حاکمیتی وجود دارد این است که شبکه‌های گروه‌های مردمی راحت‌تر شکل می‌گیرد و این شبکه‌ها هستند که سرمایه و عقبه اجتماعی فعالیت‌های فرهنگی قرار می‌گیرند. لذا بسیار مهم است که برون داد یک کار فرهنگی ما به ازای آن عقبه و سرمایه اجتماعی باشد که در مجموعه کارهای مردمی می‌تواند به خوبی خود را نشان دهد. چون نگاه مخاطبان به فعالیت‌های فرهنگی مردمی نگاهی است که مجموعه‌ای از جنس خودشان برنامه اجرا می‌کنند. پس در آن شرکت می‌کنند و ارتباط می‌گیرند. در صورتی که در بخش‌های دولتی غالب مردم در جهت استفاده عمومی شرکت می‌کنند و شبکه‌سازی و ارتباطی شکل نمی‌گیرد.

از دیگر تفاوت‌ها بحث خلاقیت است که در برنامه‌های فرهنگی گروه‌های مردمی خلاقیت را به شدت مشاهده می‌کنیم در حالی که در فعالیت بخش‌های دولتی کارهای روتین انجام می‌شود.

آیا این دو نوع مدیریت فرهنگ یکدیگر را خنثی نمی‌کنند و در تعارض نیستند؟

اگر فعالیت آنها را در طول هم ببینیم به طوری که بخش حاکمیت نقش سیاست‌گذار ، ریل‌گذار و تعیین راهبرد و نظارت را بر عهده بگیرد و این 4 ساحت را برای آن تعریف کنیم و ساحت عملیات جهت اجرای این سیاست‌ها به بخش مردمی واگذار شود در تقابل نخواهند بود. این دو مدیریت در طول هم هستند.  شورای عالی انقلاب فرهنگی بر اساس نقشه مهندسی فرهنگی می‌تواند سیاست‌گذاری کند و ارجاع عملیات را در سلسله مراتب به گروه‌های مردمی برساند. می‌بایست بتوانیم بر اساس شناخت صحیح، پایش و ارزیابی وضع موجود نقشه خوبی به جامعه ارائه دهیم. قطعا بر اساس یک نقشه خوب می‌توانیم هدف‌گذاری مناسبی انجام دهیم و گروه‌های مردم نهاد عملیات را به خوبی انجام دهند و هدف‌گذاری‌هایی که مد نظر آن برنامه کلان راهبردی است  خود را نشان دهد.

چرا پس از سه دهه از انقلاب شاهد تجربه موفقی در مدیریت فرهنگ در جمهوری اسلامی نیستیم؟ علل، دلایل، زمینه‌ها و مداخله‌گری‌های این عدم موفقیت چیست؟

نظام اسلامی یک انقلاب فرهنگی بود. اصل انقلاب، تجربه خوب و موفقی بوده است. ما در ساختار مردم‌سالاری دینی در حکومتی که مبنای آن را حضرت امام خمینی (ره)  بر اساس مبانی اعتقادی و دینی تعریف کردند یک انقلاب فرهنگی ایجاد کردیم و این انقلاب فرهنگی یکی از تجارب بسیار مهم در عرصه ساختارهای حکومتی در دنیاست. ولایت مطلقه فقیه مبنا و ستون مردم‌سالاری دینی است. توانسته است تجربه موفقی را بعد از 38 سال به جهان عرضه کند.اما اینکه آیا ما قله‌هایی در این تجربه موفق داشتیم، هنوز به قله‌ها نرسیدیم و در بعضی موقعیت‌ها به جای اینکه به سمت آن حرکت کنیم از آن فاصله گرفتیم سوال درستی است. ما در تجربه‌ای خوب در ارائه حکومت مردم‌سالار دینی به هدف‌گذاری‌های بلند رسیدیم که امروزه با آن مواجه هستیم که یا با آن فاصله زیادی داریم یا  از مسیر اصلی برخی دچار انحراف شدیم که اینها بر اساس نگاهی است که به آن اشاره کردم.

در حوزه فرهنگ ابتدا می‌بایست متولیان امر، حوزه فرهنگ را به عنوان یک حوزه زیربنایی در همه حوزه‌ها بدانند. اگر به دنبال توسعه کشورمان هستیم در صورتی می‌توانیم در توسعه در نظام مردم‌سالاری دینی موفق شویم که مبنای تمام تصمیمات و سیاست‌گذاری حوزه‌های توسعه بر مبنای ستون‌ها و ارزش‌هایی قرار گیرد که در فرهنگ و ساختار فرهنگی انجام گرفته که متاسفانه در حال حاضر موجود نیست. برخی از مسیرهای توسعه مسیرهایی است که بر اساس مبانی ترجمه‌ای از جهان غرب است. اگر در برنامه‌های مختلف توسعه را به معنای مبانی توسعه شهر تاب‌آور، شهر هوشمند، مدل‌های مختلفی که در مدل‌های توسعه برنامه به آن اشاره می‌شود مثل مدل حکمرانی خوب تعریف کنیم،  همه این‌ها مبانی ترجمه‌ای جهان غرب است. ما تعریفی به نام شهر اسلامی داریم که باید در تعاریف شهر اسلامی مولفه‌های آن در بخش کالبد و همینطور در بخش محتوای شهر تعریف شده باشد. اگر شاخصی در سیما و منظر شهر اسلامی داشته باشیم ، تفریح یک شهروند شهر اسلامی به چه صورت تامین و طرح‌ریزی آن صورت گیرد، در رفتار اجتماعی در حوزه سبک زندگی عام و رفتارهای عمومی  باید چه سبک رفتاری داشته باشند. اگر نگاه‌مان کاملا ترجمه‌ای و بر اساس مبانی غرب باشد قطعا نمی‌توانیم مبانی شهر اسلامی را مطرح کنیم. ما می‌خواهیم به مدرنیسم برسیم بدون اینکه مبانی را بر اساس مبانی دینی ترجمه کنیم. نمی‌توانیم به سبک یک زندگی حرکت کنیم که بر مبنای مصرف‌گرایی است. در حالی که در سبک زندگی اسلامی مصرف‌گرایی تعریف دارد یکی از مدل‌های زندگی در جهان غرب توسعه مصرف‌گرایی است. در حالی که در مبانی سبک زندگی اسلامی ایرانی مصرف‌گرایی پذیرفته شده نیست. متاسفانه ما در ارائه تئوری‌هایی که ضرورت رسیدن به یک هدف بلند به نام شهر اسلامی است نتوانستیم اسناد فرادستی را همزمان با توسعه‌ای که جهان به سمت آن می‌رود برای جامعه ایجاد و در اختیار قرار دهیم. متاسفانه بیشتر به دنبال مبانی مدرنیسم در حرکت هستیم و مبنای توسعه شهرها را هم بر همان اساس قرار دادیم. یعنی مبانی شهری‌مان مبانی حکمرانی خوب است که در تئوری‌های غربی به عنوان مبانی یک مدل حکومتی تعریف می‌شود. بسیاری از مبانی در حوزه عادلانه خدمات با مبانی ما یکسان است و این در حالی است که در حوزه فرهنگ که زیربنای همه‌ی آنهاست بر مبانی فرهنگ غرب شکل گرفته است. چون نمی‌توانیم مبانی فرهنگ غرب را ترجمه کنیم دچار تضاد می‌شویم. مراکز بزرگ تجاری را تاسیس می‌کنیم در صورتی که در فرهنگ دینی ما اینگونه تعریف نشده است. آرامستان‌ها را از شهر بیرون می‌بریم در حالی که یاد معاد یکی از پایه‌های مبانی فرهنگی ما می‌باشد. هر روز باید در تذکر یاد مرگ قرار بگیریم. لذا اینکه چرا ما به قله‌ها نرسیدیم به این جهت است که نتوانستیم مبانی بلندی که در مبانی دینی‌مان وجود دارد را بر اساس اقتضائات زمانی برای جامعه ترجمه کنیم که بتواند راهکار توسعه آن را پیدا کند. لذا فارغ از همه موضوع‌هایی که بیان کردم به نظر می رسد در حوزه جامعه نخبگانی علوم تالیفی نداریم. همان طور که مقام معظم رهبری چند سال پیش بیان کردند که «متاسفانه در علوم انسانی، علوم ترجمه‌ای داریم. علوم تالیفی نداریم.» بایستی به این سمت حرکت کنیم که در علوم انسانی که مبنای همه توسعه‌ها می‌باشد در جایگاه و نقش مولفی قرار بگیریم که مبانی آن، مبانی فرهنگ دینی باشد. شهری اسلامی است که شما را به یاد خدا بیندازد. پس قطعا باید سیما و منظر شهر بر همین اساس طراحی شود. طرح معابر و ساختمان‌هایی که همه شهروندان روزانه به آن مراجعه می‌کنند باید بر همین سبک باشد و تفریح، روابط اجتماعی، در مبانی دینی قابل تعریف است. ما به سمت حکومت دینی حرکت کردیم اما نتوانستیم در حوزه نخبگانی در مبانی توسعه‌ای نسخه خوبی برای این حوزه‌ها بپیچیم. ضرورتا ایجاب می‌کند که جامعه نخبگانی می‌بایست  در حوزه تعریف تئوری‌هایی که در اسناد فرادستی مورد نیاز است اسنادی را ارائه کنیم که بتوانیم در برنامه 20 ساله نظام به تمدن نوین اسلامی دست یابیم. اگر تمام زیر موضوع‌های این تمدن‌سازی بر اساس مبانی دینی و اسلامی باشد در آن زمان می‌توانیم بگوییم که در ساختار جامعه شاهد تضادهای فرهنگی نیست.

ارسال نظر

• نظراتی را که حاوی توهین است، منتشر نمی شود.
• نظرات پس از تایید نمایش داده خواهد شد.