حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: انسان بداخلاق بسیار خطا می کند و زندگی اش تلخ می شود.

دفعات بازدید: 1293 بار

دوشنبه، 11 بهمن 1395

بسترهای درست برای ابراز احساسات مردم نداریم

بسترهای درست برای ابراز احساسات مردم نداریم

مهران: عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خمینی‌شهر اصفهان معتقد است: بسترهای درست برای ابراز احساسات مردم را نداریم. محمد مسعود دیاریان می‌گوید: دشمن در حال استفاده از این نقطه ضعف ماست. این فعال دهه‌های 60 و 70 مراکز فرهنگی اصفهان که سابقه حضور در مرکز فرهنگی شهید مدرس را دارد، فضاهای مجازی را بستر انتقال شدید احساسات معرفی می‌کند. گفت‌وگورصدخانه فرهنگی اصفهان، با این دکترای مشاوره و روانشناس اصفهانی درباره « کمیت و کیفیت احساسات ایرانیان» را می‌خوانید.
 

- جناب آقای دکتر دیاریان، خیلی می‌شنویم و گفته می‌شود که ایرانی‌ها احساسی هستند و این را یک پدیده فرهنگی در ایران می‌دانند، فارغ از این که ما نسبت به بقیه جوامع چقدر احساساتی هستیم و آیا بقیه جوامع چطور هستند، آیا واقعا در ایران احساسی بودن یک پدیده شایع است؟ این تحلیل چقدر درست است؟


یک بخش از این سؤال به مطالعات جامعه‌شناسی برمی‌گردد. اما دو سه تا مؤلفه به نظرم می‌رسد و آن‌ها را اول می‌گویم. یکی اینکه انسان یک موجود احساسی است. یعنی اینکه احساسات به ما نزدیک‌تر از شناخت است. خیلی از صاحب‌نظران امروز می‌گویند که در دوران تکامل، مغز قدیمی که ما داشته ایم مرکز احساسات ما بوده است.

 

خود حیوان را هم در تعاریف منطقی می گویند حساس هستند. بعد انسان را می‌گویند حیوان ناطق است. یعنی تفکر دارد. انسان قبل از اینکه انسان باشد و نگاه تکاملی به او بکنیم اولا احساسی هست و بعد شناختی است. بنابراین در دوران رشد مغز احساسات زودتر به وجود آمده است. پس می‌توانیم بگوییم که انسان کلا در معرض این هست که احساساتش بیشتر نقش داشته باشد. بعضی اصلا می‌گویند نه این ناگزیر اتفاق می‌افتد و نمی‌توان کاری کرد. اگر ناخودآگاه فرویدی را بگوییم،

 

اینها همه عناصر احساسی عمیقی دارد که اگر هم بگوییم انسان یک باورهای اولیه‌ای هم دارد خیلی وقت‌ها این باورها رنگ و بوی احساسی دارد. کلیت این است که انسان یک موجود احساسی است. حتی بعضی از کارشناسان می‌گویند که این درست است یا غلط است. معمولا از درست یا غلط بودن؛ پاسخ نمی‌دهید از احساستان نسبت به آن مطلب پاسخ می‌دهید. یا حتی احساس شما جواب را داده است و شما فقط دارید آن جواب را مخابره می‌کنید. مثل اینکه می‌گوییم اول از یکی خوش‌مان می‌آید و بعد حرف‌مان را قبول می‌کنیم، لااقل موضع‌گیری اولیه ما خیلی تحت تأثیر احساساتمان است. انسان‌ها متفاوت‌اند. یک مفهوم دیگر این است که مثل همه ویژگی‌هایی که انسان دارد که این ویژگی‌ها مثل ارضاء جنسی و همه توانمندی‌ها و غرایزی که هم در آن‌ها حکمت‌هایی هست و هم نکات مثبت و هم ناگزیر هست از آن‌ها، مثل اضطراب، یک بخشی از اضطراب ناگزیر است ولی می‌تواند بیماری شود، هر چیزی در انسان قابلیت بیمارگونه شدن را دارد، بحث این نیست که وقتی می‌گوییم انسان احساساتی است یعنی اینکه جلوی این پدیده را باز بگذاریم، نه، انسان احساساتی است ولی رسالتش و رشدش در تعادل روانی‌اش باید باشد، مجبور است این سلوک را داشته باشد که احساساتش را در عین حال که یک منبع ارزشمند هیجان و خلاقیت و حرکت  است، اما هر حرکت دهنده‌ای مثل همه غرایز ما می‌تواند سایر امکانات و قوای ما را تحت‌الشعاع قرار دهد،

 

- پس اقتضای انسان این است ولی تعادل باید برقرار شود.


یک پدیده ما در روانشناسی داریم که در بحث خانواده درمانی بیشتر مطرح می شود، تفکیک خویشتن، که خاستگاهش در خانواده متمایزسازی مطرح شده، یعنی تعادل میان احساسات و شناخت، یعنی تمیز بین احساسات و شناخت، همان پدیده‌ای که درست و غلط، بد آمدن و خوش آمدن بستگی به احساساتی دارد که مسبوق به خیلی از دلایل خواهد بود. آدم‌هایی که تفکیک خویشتن بالاتری دارند توانایی تمیز بیشتری دارند، بعضی از آدم‌ها تفکیک خویشتن‌شان بالاست به معنای اینکه اولا احساسات سرکوب شده یا احساسات عمیق عقده‌گونه کمتر دارند، کلا احساسات در آن‌ها کمتر مسلط است دوم اینکه فرآیندهای شناختی خودشان را تقویت کرده‌اند، و می‌توانند مسلط‌تر باشند بر روی این پروسه یعنی کمتر احساساتی بشوند و تبعیت از احساساتشان کمتر است بتوانند یک پدیده‌ای را بگویند ما بدمان می‌آید ولی احساس‌شان را جداگانه بشناسند و حساب باورشان را از این قضیه جدا کنند. حالا ما به ازای خانوادگی این پدیده این است که در بعضی از خانواده‌ها و تربیت‌ها، تفکیک خویشتن پایین‌تر می‌آید. خانواده سلول‌های جامعه هستند.


شناخت وقتی بیش از حد درگیر احساسات باشد، تحریف می‌شود، یا انکار می‌شود، یا کاملاً دیده نمی‌شود، مثل گرد و غبار است، حقیقت سرایی است آراسته هوا و هوس‌ گرد برخاسته، خوب شما در معارف‌مان هم هست وقتی که هوا و هوس نمی‌گذارد که انسان درست حقایق را ببیند، هوا و هوس احساسات منفی است، اینکه می‌گوییم در جامعه ما شناخت‌ها چطور می‌شود؟ به نظر من، شناخت‌ها تحریف و انکار می شود و قوای شناختی خیلی پرورش داده نمی‌شود.
شما فرض کنید یک خانواده درهم تنیده‌ای ما داشته باشیم که زیاد از حد احساسی باشند و به هم چسبیده، فرصت استقلال به آدم‌ها نداده باشند، انگار باورشان این است که یک قانون نانوشته‌ای با هم گذاشته‌اند که اگر ما با هم هستیم، و هم را دوست داریم باید افکارمان هم مثل هم باشد، اگر تو با من مخالف بودی، اگر تو سلیقه و نظر من را نداشتی، انگار که خیانت به هم کرده‌ایم، خود پدیده درهم تنیدگی و احساسی بودن باعث می‌شود که افراد، جرأت نکنند ابراز وجود درستی داشته باشند، جرأت نکنند خودشان باشند، یعنی ما در خانواده‌یمان نمی‌پذیریم که یک کودکی دیدگاه خودش را داشته باشد، یعنی ما وقتی که دیدگاه‌مان تغییر می‌کند، دیدگاه عاطفی‌مان نیز به هم می‌خورد، باید مثل هم فکر کنیم تا هم را دوست داشته باشیم. خود این فضای در هم تنیده و فضای کودکانه‌تر، این فضا باعث می‌شود که در خانواده افراد احساس استقلال نکنند.


در خانواده‌های امروزی ما، تبادل کمی برای تبادل شناخت‌ها وجود دارد، یا خانواده‌ها خیلی خشک‌اند و یا اگر هم روابط عمیق و عاطفی است فقط  عاطفی است، در همان فضای عاطفی، فضا برای تبادل شناخت نداریم، در نوجوانی - که نوجوان نظرهای خودش را می‌یابد - غالبا در خانواده با تعارضات شدید احساسی روبرو می‌شود، این یک نسخه است. حالا اگر همین را وارد جامعه کنیم، که بیاییم و بگوییم اگر ما یک آرمانی داشته باشیم اگر ما یک باندی بودیم دسته‌ای بودیم ما دیگر باید مثل هم فکر بکنیم، یا نمی‌توانیم مخالف هم باشیم و هم دیگر را هم محترم بدانیم و در یک طیف بدانیم. طبیعتا پذیرش بی‌قید و شرط در این فضا کم می‌شود و افراد اگر کسی بخواهد با ما باشد باید دقیقا مثل ما باشد، پس باید خودش را سانسور کند، و بعد هم خود این با ما بودن هم باز جنبه احساسی دارد، این را می‌گویند جامعه احساسی.


در کل انسان موجودی احساسی است. در کل در خیلی از جوامع از احساسات استفاده می‌شود، جوامع شرقی بیشتر استفاده می‌شود، در کل هم ارزش فردیتی که غربی‌ها دارند یک مقداری این را کنترل کرده‌اند. البته تعادل و توازن مهم است.

- رویکرد بیمارگونه‌اش را نیز توضیح دهید.


فرض کنید ما تبلیغات ریاست جمهوری‌مان را تحلیل کنیم، ببینیم که در تبلیغات، مناظره‌ها و در محبوب شدن آدم‌ها در رأی آوردن و رأی نیاوردن، عناصر احساسی بیشتر دخیل بوده است یا عناصر شناختی؟ مثلا فلان کاندیدا، بهمان حرفش کاملا غیر منطقی است. پس می‌گذاریمش کنار، ولی یک وقت است که فلان کاندیدا یک اهانت می‌کند به یک طیفی، یا جنبه مثبتش به خوبی احساسات را تحریک می‌کند. به نظر من اگر این را تحلیل کنیم متوجه این قضیه می‌شویم که، در تبلیغات سیاسی و انتخاباتی کاندیداها نیز بر روی احساسات کار می‌کنند. امروزه کسی پیروز است که بتواند بر روی این موج احساسات سوار شود.

- پدیده‌هایی نظیر پاشایی، اسیدپاشی و... را به خاطر دارید که احساسات عمومی جریحه‌دار شد. تحلیل شما از چگونگی جریحه‌دار شدن احساسات عمومی چیست؟


جریحه‌دار شدن احساسات پیشینه می‌خواهد. یا عقده، و انبار شدن احساسات سرکوب شده، مثل این است که شما به یک آدمی ناگهانی می‌گویید بی‌خود این کار را کردی! یک هو خیلی عصبی می‌شود این پیشینه دارد.
در بحث‌های اجتماعی تعبیر «جرقه و انبار باروت» شده است. انبار باروت است که انفجار ایجاد می‌کند. یعنی شما یک اتفاق را می‌گویید، مگر چیست؟ این‌ها همه جرقه است بعضی از اتفاق‌ها دراماتیک هستند، ولی ما نگاه به اتفاق نباید بکنیم. یعنی در پدیده‌های اجتماعی نباید دنبال این باشیم که جلوی این اتفاق‌ها گرفته شود، که نیفتد. ما اگر انبار باروت‌مان دارد زیاد می‌شود خوب جرقه بالاخره این انبار را به آتش می‌کشد.
مثلا در انقلاب اسلامی ما، از احساسات و احساساتی شدن ملت خیلی جاها به نفع خودمان استفاده کرده‌ایم، ما اصلا کارمان این بوده است. در انقلاب و جنگ همین بوده است. در انقلاب ما فرض کنید مثلا سال‌ها یک رژیم می‌آید و ظلم می‌کند و سال 56 جرقه انقلاب با اهانت روزنامه اطلاعات به امام خمینی خورده می‌شود. وگرنه سال‌ها به امام ظلم شده بود ولی در سال 56 جرقه انقلاب زده شد. اگر پدیده جرقه و انبار باروت را در نظر بگیریم جریحه‌دار شدن احساسات یعنی همان که یک پیشینه‌ای دارد.
یک جامعه‌ای که احساسات، موج‌های احساسی، و تنش‌ها برای آن خطرزا است، به‌ویژه آن که واپس‌روی داشته و از جهتی دیگر جامعه‌ای است که احساسات، بسترهای بروز مناسب خودش را نداشته است.
جامعه‌شناسان و مسئولان نظام باید حواس‌شان جمع باشد که این انبار چطور باید تخلیه شود.
حال این مساله مطرح است که جامعه ما نیز مانند جوامع دیگر دردهایی متناسب با خودش دارد. دنیا با این مسائل چطوری برخورد می‌کند؟
در کل انسان احساسی است، در جوامع غربی هم هرمان‌های خاص خودشان را دارند. ما در جامعه خودمان علاوه بر داشتن این احساس، به این احساس میدان هم می‌دهیم. ما به دنبال تقویت انبار باروت هستیم، وقتی که از احساسات زیادی استفاده کردید حتی به نفع ارزش‌ها؛ مثل یک تیغ دو لبه است به خودت بر می‌گردد. وقتی از نقطه ضعف‌های احساسی مردم استفاده می‌کنیم این پسندیده نیست و به ضرر خودمان جایی استفاده می‌شود، وقتی که احساسات تهییج می‌شود دیگر قابل کنترل نیست.
مثال کربلا و حوادث آن در این موضوع قابل طرح است. حوادث کربلا، پایه‌اش بر روی احساسات است و البته بسیار هم ارزشمند است چون عموم مردم احساسی‌ترند. اصلا زبان عاشورا، زبانی است که با احساسات بیشتر کار کرده است. اما نکته‌ای هست که شهید مطهری هم اشاره می‌فرمایند که ما جنبه‌های حماسی، فکری و علمی‌اش را نیز باید در نظر بگیریم. خوب وقتی این‌ جنبه‌های دیگر را کاملاً تعطیل کنیم، و فقط متمرکز شویم بر روی جنبه احساسی عاشورا، انقلاب و بقیه ارزش‌ها؛ این‌ها یعنی ضربه زدن. این که هیچ گاه فضا برای تحلیل مساله داده نشود این‌ اتفاق‌ خوبی نیست.
در تبلیغات سیاسی و ریاست جمهوری هم هست، آن وقتی که می‌خواهیم افراد را بکوبیم، بالا ببریم، پایین بیاوریم این هست، بحث تبلیغات تلویزیونی هم هست. البته در دنیا هم همین‌طور است. اما آن‌ها روی نقطه ضعف انسان دست می‌گذارند، تبلیغات دست گذاشتن روی نقطه ضعف است. شما تبلیغات تلویزیونی ما را مطالعه کنید. نگاه کنید که تنها جنبه‌های اخلاقی را در نظر می‌گیرند. در صورتی که در مورد اهانت به شعور بیننده، احساسی کردن بیننده، شناختی کردن او، نیز مهم است. برای بزرگسال طوری داریم تبلیغ می‌کنیم که داریم عین یک کودکش می‌کنیم. کودک بودن، جاهل بودن، احساسی بودن و خود گم کردن را در بزرگسال داریم تشدید و ترویج می‌کنیم. این رسانه صد برابر یک سخنرانی کار می‌تواند انجام دهد. یعنی یک پفک را وقتی دست بزرگسال می‌دهی و او تعادل خودش را از دست می‌دهد و در هوا می‌پرد این شوخی ندارد که دارد به مقام انسان اهانت می‌کند. تبلیغات این کار را می‌کند. یک تحلیل بکنید که تبلیغات تلویزیونی چقدر شناخت‌ها را تحریک می‌کند و چقدر احساسات را تحریک می‌کند. غرایز و احساسات را چقدر تحریک می‌کند؟
اگر ما در خانواده فقط همه چیزمان بر روی تهییج بود، در جامعه همه چیز تهییج بود، و روی عنصر احساسات تأکیدمان بود و فقط خواستیم که کار را حماسی کنیم و احساسات حزن‌آور فرد را تحریک کنیم که ناگزیر عنصر شناخت در وی به حداقل خواهد رسید، این اتفاقی است که ناخوشایند است و یکی از شاخصه‌های جامعه ما می‌شود.

- نگفتید جوامع دیگر چه می کنند؟


به اعتقاد من ، ما باید پیش‌فرض‌مان این باشد که جوامع دیگر، اگر رشد یافته باشند این تعادل را در افراد به وجود می‌آورند، در همه سیستم‌ها اعم از جامعه، آموزش و پرورش و خانواده، در جوامع پیشرفته به این نتیجه رسیده‌اند که ما به هر شکلی نباید اجازه دهیم که احساسات تبدیل به انبار باروت شود. بعد از انقلاب فرانسه عده‌ای گفتند که ما خوش‌مان شد که جوان‌ها انقلاب کردند و 15 سال دیگر همین بلا را سر ما می‌آورند، یعنی ما چه ضمانتی داریم که چندین سال دیگر مخالفانی پیدا نکنیم، که اینها بیایند و به ما فشار بیاورند. یک تحلیلی از بزرگان‌شان شنیدیم که می‌گفتند که اگر شما بیایید و هر نیازی را پاسخ دهید و نهادینه‌اش نمایید و راه درستی برای ارضائش داشته باشید چیزی برای انبار باروت پیدا نمی‌شود که برای تهییج و به وجود آمدن انقلاب، عقده و منبع فشار بشود. تا توانستند راه‌های تعریف شده و نظارت شده را برای همه اقشار جامعه بوجود آوردند. در جوامع امروزی جلوی چیزی را نمی‌شود گرفت. فقط می‌شود کانالیزه کرد.

- حال مبنای شناختی را چگونه می توان تقویت کرد؟


یکی اینکه تهییج احساسات را سهمش را کمتر کنیم. سخنرانان ما چقدر تهییج احساسات دارند؟ باید تحلیل منطقی را کم کم زیاد کرد. یک وقت است که ما اعتقادمان این است که؛ مردم عامه دیگر همین است و سطح فکرشان در همین حد است. ولی ما خودمان در عامه کردن مردم سهم داریم. ما قدم به قدم می‌توانیم ذائقه مردم را بالا بکشیم.

- خوب حال آیا به نظر شما سطح فعلی احساسات جامعه ما، بیمارگونه هست یا خیر؟


به نظر من این به اصطلاح احساسی بودن افراد در خانواده و جامعه یک بخشی از آن ارزشمند است، یک بخشی از آن ناگزیر است و بخشی دیگر بیمارگونه است. قطعاً هر چیزی که شما یک پدیده منفی می‌دانید آن یک خاستگاه مثبت داشته است. یعنی پدیده‌های منفی اصل‌شان مثبت است. مثل قضیه جنسی، یا هر پدیده‌ای که عارضه ایجاد کند. حتی حس پرخاشگری. این‌ها قابل دفاع است. همه این‌ها یک مبنایی داشته است. احساسات مثبت را باید استفاده کنیم. احساساتی که ناگزیریم و باید بپذیریم و با آن کنار بیاییم و احساسات منفی که باید ان‌ها را از بین ببریم. این‌ها را نمی‌توانیم کاری بکنیم. ولی برای توازن این احساسات باید پدیده تفکیک خویشتن را به کار ببریم. احساسات اگر سرکوب شد مهارش سخت‌تر می‌شود. این توازن، معنایش سرکوب احساسات نیست. اتفاقا بعضی جاها معنایش بیان صحیح، آزاد و راحت احساس است. یعنی جامعه ما باید بداند که احساسش را خوب بگوید، و در عین حال دیدگاه‌ها خوب بیان شود. گفتن خوب احساس باعث می‌شود که این احساس مثل یک اسب سرکش نشود که خود عقل را هم به کار بگیرد و نتوان دیگر کاری کرد.
برای شناختی کردن بیشتر مردم اولا باید بسترهای سالم‌تر و صحیح‌تر برای بیان احساسات‌شان پیدا کنیم، ثانیا احساسات آن‌ها را در نظر بگیریم که هرمان ایجاد نکنیم.
ما در این جامعه احساسات را خیلی در نظر نمی‌گیریم. مثلا بحث مدارا را داریم، بحث حقِ‌الناس توسط کسی که ظلم می‌کند، در منابع دینی مان مفصل این چیزها را داریم.
خودِ در نظر گرفتن احساس کسی که مخالف شما است و یا حتی جرمی مرتکب شده نیز مهم است. شما فرض کنید اگر کسی را باید شلاق بزنیم، جرم هم مرتکب شده است، حق اهانت به او را نداریم. در مسیری که او را می‌بریم تا به او شلاق بزنیم حق نداریم به او توهین کنیم. ممکن است او آدم بالاتری از من باشد، چون شلاقش را می‌خورد و پاک می‌شود. در زمان پیامبر یک زن بدکاره‌ای سنگ‌سار شده بود و یک کسی پهلوی پیامبر ایستاده بود و گفت، «بیچاره در جهنم چه می‌کشد؟» پیامبر فرمودند، «نه اتفاقا این دیگر در بهشت است، معلوم نیست، اهانت به او نکن، این گناهی مرتکب شده بود و این هم حدش بود»، یعنی ما حرمت آنی که گناه مرتکب می‌شود و حدش را هم به او جاری می‌کنیم را باید نگه داریم حالا چه رسد به حفظ حرمت کل آدم‌ها.

- مصداق‌های رسانه‌ای مختلف وجود دارد اما به عنوان مثال ما شور و شعور در مراسم عزاداری را چگونه می‌توانیم ایجاد کنیم؟


در مراسم عزاداری یک وقت است می‌گوییم می‌خواهیم شور ایجاد کنیم و سینه‌زنی انجام دهیم و احساسات پیوند بخورد با امام حسین (ع). حال پرسش این است که همان وقت که داریم احساسات را تحریک می‌کنیم چه شعری می‌خوانیم؟ شعری سبک می‌خوانید، شما ببینید مداحان ما در قدیم خودشان شاعر بوده‌اند. کسی حق ندارد که با نوای آهنگش و با زیر و رو کردن صدایش و با شور دادن تحریک ایجاد کند و شعرش سبک باشد، که بعضی از اشعار هم اهانت‌آمیز است.
شما همین زیارت جامعه را ببینید از اول تا آخرش دارید عشق‌ورزی می‌کنید. فقط نمی‌گویید، «می‌میرم برایتان»! هر یک بندش دارد شناخت به شما می‌دهد.
بنابراین احساسات هم سطح دارند، احساسات مربوط به غریزه، رابطه انسان با اطرافیان، رابطه با مبدأ هستی.
حال هدف رسیدن به عشق امام حسین که در عین حال می‌تواند یک احساس معاشقه متعالی انسان نسبت به خدا باشد را می‌توان تنزل به صرف تحریک احساسات داد که از بریدن سر یک انسان به وجود می‌آید.
دوم اینکه باید احساسات مرز داشته باشد ما حق نداریم که مصیبت مکشوف بخوانیم. احساس حیا، پرده‌پوشی است. نباید احساسات را جریحه‌دار کرد. این یعنی به احساسات رده پایین نزدیک شدن. ما باید انسان‌ها را بالا بکشیم.
البته این عارضه در همه بخش‌های جامعه ما مشهود است. مثلا کسی که کتاب شعر کودک می‌نویسد اصلا هیچ تجربه‌ای ندارد یا شعرا تمام مقاتل را بلد بودند ولی الان این طور نیست. به‌طور کلی ما باید مرز داشته باشیم/ ما نباید بیش از حد از نقاط ضعف انسان‌ها برای تحریک احساساتشان استفاده کنیم.
اگر درست جلو نرویم ده سال دیگر اصلا ممکن است که در همین فرم عزاداری و عاشورا عوض شود. شاید همین الان نفهمیم که چقدر تغییر ایجاد می‌شود. مثلا اگر می‌خواهیم از موسیقی در مراسم عاشورا، استفاده کنیم، جهت‌گیری باید به سمت تحریک احساسات متعالی‌تر باشد. تحریک احساسات‌مان باید از جنس خود آن موضوع باشد. یک جوان وقتی می‌رود در جلسه رپ می‌نشیند یک طور تحریک احساسات می‌شود و بدون‌شک در جلسه امام حسین (ع) این تحریک اخساسات طور دیگری است. در این جایگاه، احساسات مقدس می‌خواهد تحریک بشود. بنابراین ادبیات آن باید تغییر ‌کند. پس ادبیات تحریک احساسات مهم است. بنابراین نباید هرگونه احساسی را تحریک کنیم، باید احساسات متعالی را تحریک کرد. چرا که ما فقط نمی‌خواهیم که تخلیه انرژی داشته باشیم.

- بحث دیگری که مطرح کردید بحث شناختی است. درباره آن بیشنر توضیح دهید.


برای این بحث باید اشاره داشته باشم به این که مثلا شعارها، می‌تواند با در نظر گرفتن، محتوای فرهنگی انتخاب شود. تبلیغات و سخنران بحث شناختی داشته باشد. نوع تمرکزی که ما می‌توانیم بر روی مداح و سخنران داشته باشیم خیلی مهم است.
در کل ما کمیت استفاده از احساساتمان زیاد است، کیفیت و جهت گیری استفاده از احساسات‌مان مهم است، ما فضاهای شناختی‌مان را کمتر ایجاد کرده‌ایم، مثلا روز قدس است می‌خواهید سخنرانی کنید شما بگویید که چند سخنران در این روز ماهیت شناختی از روز قدس به مردم داده‌اند. فضای شناختی هم مطالعه بیشتری می‌خواهد و هم پاسخگویی بیشتری می‌طلبد چون شما اطلاعاتت باید مستند و مستدل باشد و این یعنی اینکه اصل این کار به خود ما بر می‌گردد.

- تحلیل شما از شرایط کنونی جامعه ما در موضوع بحث چیست؟


اعتماد به نظام سرمایه اجتماعی است که داریم از دست می‌دهیم و خود همین باعث می‌شود که نتوانیم کاری را کنترل کنیم. ما شاهدیم که مرتب به احساسات مردم اهانت می‌شود. بنابراین احتمال و آمادگی جریحه‌دار شدن هم باید بدهیم. بسترهای درست برای ابراز احساسات مردم را نداریم و دشمن دارد از این استفاده می‌کند و دیگر اینکه فضاهای مجازی بستر انتقال شدید احساسات هستند. این بحث جدی است. یک پدیده‌ای است که مجازی است و بستر انتقال شدید احساس است.
وقتی احساسات جریحه‌دار شد مردم دنبال آرمان هستند و اینجاست که مثلا مرتضی پاشایی - بدون دلیل حتی - آرمان می‌شود. گر چه دلیل هم دارد ولی توانایی جرقه زدن به انبار باروت را دارد.
شما ببینید قضیه داعش فقط تحریک احساسات است. این‌ها فقط تحریک احساسات است، تمام اینها یک نوع دست گذاشتن روی نقطه ضعف ها است و آرمانجویی، یعنی وقتی که ما جوان هایمان خالی است و احساساتش جریحه دار است و آدم ها تحقیر شده اند دشمن هم دارد کار می کند بنابراین باعث می شود که آدم ها به دنبال آرمان باشند و این نقطه خطر است.
 

ارسال نظر

• نظراتی را که حاوی توهین است، منتشر نمی شود.
• نظرات پس از تایید نمایش داده خواهد شد.