حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: انسان بداخلاق بسیار خطا می کند و زندگی اش تلخ می شود.

دفعات بازدید: 1040 بار

دوشنبه، 22 آذر 1395

حال و روز قلب ما حالا ... حال و روز شیخ زکزاکی ست

حال و روز قلب ما حالا ... حال و روز شیخ زکزاکی ست

۲۲ آذر ماه سال ۱۳۹۴ بود که نیروهای ارتش نیجریه به حسینیه شیعیان زاریا حمله و با شهید کردن تعدادی از آنان، شیخ ابراهیم زکزاکی و تعدادی دیگر را هم بازداشت کرد.
 
و امروز، یکسال از آن تاریخ می گذرد و شیخ ابراهیم همچنان در مکان نامعلومی در بازداشت به سر می برد.
 
مظلومیت شیعیان کشورهای دیگر و از جمله نیجریه و البته تصویرسازی از مقاومت شیخ ابراهیم، از نکاتی است که در این یک سال، مورد توجه تعدادی از شاعران ما قرار گرفت و اشعاری درباره آن سرودند.
 
یکی از این شاعران، میلاد عرفان پور است که شعر خود را به رهبر شکوهمند شیعیان نیجریه تقدیم کرده است:
 
نسیم از دوردست آورده عطر آشنایت را
دلم را می ‎فرستم تا ببندد زخمهایت را
 
در این شبهای غربت چون بلال و جون، می ‎تابی
تو صبح روشنی، از دور می‎ بوسم عبایت را
 
 به بذل جان چه خوش رفتند فرزندان و یارانت 
چه زیبا کرده خون این جوانان، کربلایت را
 
تو با "مِنهُم قَضی نَحبَه"، غمِ "مَن یَنتَظِر" داری
بخوان که تشنه ام قرآن و لحن دلربایت را
 
قنوتم فارغ از تو بعد از این آمین نمی گیرد
فراموشی نخواهد برد از دستم، دعایت را
 
اگرچه زخم دیدی، اخم هرگز در مرامت نیست
رساندی از پی هر زخم، لبخند رسایت را
 
خدایت را شناساندی و هر کافر مسلمان شد
مسلمان کن مرا هم تا که بشناسم خدایت را
 
در این شور فراموشی، در این غوغای خاموشی 
به مردم می ‎رسانم چند بیتی از صدایت را
 
و اما بخشی از شعر علیرضا قزوه هم درباره این موضوع، چنین است:
 
زیباترین بارانها، در آفریقا می بارد
 
در «گیسلو»
 
«کادونا»
 
خونین ترین روز، عاشوراست
 
بزرگترین فریاد
 
اربعین است
 
و سرخ ترین خبر
 
در «زاریا» ست ...
 
 زاریا، قدس است و کربلای حسین است
 
و زینت ابراهیم
 
زینب زمانه‌ ی ماست
 
ام البنین نیجریه‌ای در خون است
 
بوکوحرام کتاب نمی خواند
 
بوکوحرام کتاب را حرام می داند ...
 
از یکشنبه های زاریا خبری نیست
 
دوشنبه های زینبیه
 
سه شنبه های ضاحیه و
 
چارشنبه های غزه
 
پنجشنبه ها
 
سر بریده می آورند از تنورهای حلب ...
 
آن سوی مرز، خمینیون «أمّن یُجیب» می خوانند
 
به عشق خامنه ای گلوله می خورند
 
از شیخ عیسی به باقر النّمر
 
از باقر النّمر به شیخ ابراهیم
 
از شیخ ابراهیم به نصرالله
 
ما در محاصره ایم
 
گلوله و دعا بفرستید ...
 
و این هم شعری از محمدمهدی سیار با عنوان «ابراهیم در آتش»:
 
پیر سپید موی سیه فام!
 
میراث دارِ رنجِ هزاره
 
ای کوه داغدار!
 
آتشفشان بغض هماره
 
اینک مبارکت
 
تاوان مهر حیدر کرار!
 
او گفته بود خود:
 
گر کوه دوستدار من آید
 
صد پاره می شود!
 
اینک مبارکت
 
در زیر سنگ واقعه ذکر احد احد 
 
ای پیر! نام بت شکنی داری
 
بر تو سلام باد
 
وین آتش همیشه بر ابراهیم
 
برد و سلام باد
 
 حسن صنوبری هم از جمله شاعرانی است که ابیاتی را به شیخ ابراهیم زکزاکی و شیعیان مظلوم نیجریه تقدیم کرده است:
 
سلام پیرِ خراباتِ دهر، ابراهیم!
سلام شیخِ شهیدانِ شهر، ابراهیم!
 
شکسته روی و محاسن خضاب
کوی به کوی
کُجات مثل علی دست‎بسته می‎بردند؟
 
تو شیعه‎ای و همین بس تو را گناه بزرگ
تو عاشقی و همین بس تو را مصائب سخت
 
که شیعه ی عاشق
 
 هرگز نمی ‎شود تسلیم
 
به‎رغم این ‎همه آتش
به رغم این‎ همه بت
 
بلند می‎گویم:
 
سلام ابراهیم!
 
 او در ادامه همین شعر، مقاومت شیخ ابراهیم و یارانش را پایان کار نمرودیان زمان می داند و می آورد:
 
سپیدمویِ سیه‎‎روی! شامِ مهرآیین!
تو آن سیاه‎رُخی که جهان سپید از تو
امام عاقبت این رنگ را خرید از تو
 
به سبز‎شال تو و سرخ‎باورت سوگند
که خون نمی‎میرد
که بذر، می‎روید
 
سلام بر تو که در بین آتش و دودی
سلام بر تو که پایان کارِ نمرودی.
 
سلام پیرِ خراباتِ دهر، ابراهیم!
سلام شیخِ شهیدانِ شهر، ابراهیم!
 
تو در مسیر حسینی و رهروی حسنی
به تیغ شادتری یا به زهر، ابراهیم؟
 
برهنه پای و محاسن خضاب
کوی به کوی
 
کُجات با سر و روی شکسته می‎بردند؟
کجات مثل علی دست‎بسته می‎بردند؟
 
 این هم شعری است از امیررضا یزدانی تقدیم به استقامت شیخ نیجریه:
 
 فرقی نداشت
 
نام تو را هر بار خواندم
 
 با لهجه‎های مختلف
 
کوه از سکوت افتاد
 
دریا خروشان شد
 
پیچید در خود، باد
 
ساحل سرش را زد به سنگ
 
آری
 
نام تو
 
با هر زبان و لهجه ای
 
معنای یکسان می‎دهد
 
نام تو
 
هر مُرده را جان می‎دهد 
 
از کشورت گفتی برایم
 
گفتی:
 
بو می‎کشند آنجا دهانم را
 
تا که مبادا
 
نام علی را بر زبان آورده باشم
 
گفتی که آنجا
 
در بازجویی
 
هر روز می‎پرسند
 
آیا
 
نامت بلال است؟
 
با میثم و عمار نسبت داری آیا؟
 
خندیدی و گفتی:
 
در کشورم دعواست حتی بر سر نامم.
 
 و اینک شعری از یکی از بانوان شاعره ایران زمین، عصمت زارعی درباره مظلومیت شیعیان نیجریه:
در کودکیها، آرزوهامان چه بوده‌ ست
 
 ای کاش روزی کودک صحرای آفریقا
از زیر بار ظلمها  
 
آزاد باشد
حتی گمانم یک به یک ما
گاهی میان خواب و رؤیا
 
هر یک زمانی قهرمان شهرشان بودیم
اما تو ای شیخ سیه چرده
 
 ای اولین پیر و امام شیعیان نیجریه
آری تو ثابت کرده‌ای هر شهر
باری تو ثابت کرده‌ای هر قوم
تنها خودش
 تنها خودش
 
 تنها خودش باید
گامی به پیش آید
آنسان که هرگز کس ندیده هیچ قومی را
جز با زبان خویشتن، پیغمبری آید
 
سعید تاج محمدی هم در شعر خود، دوست دارد که مانند شیخ ابراهیم زکزاکی، روسپید عشق باشد:
ای کاش که مایه ی امید تو شوم
ای عشق! سرانجام، شهید تو شوم
ای کاش شبیه شیخ زکزاکی، من
روزی برسد که روسفید تو شوم
 
آغاز همه قیامها «یا علی» است
روشنگر شام تار دنیا علی است
مغضوب یزیدیان و سُفیانیهاست
هرکس هرجای این جهان با علی است
 
هر جا مردیست در طرفداری ماست
خون، رود همیشه زنده و جاری ماست
ما زنده به عشقیم، بگویید به خلق
جان دادن ما به جرم بیداری ماست
 
در دفتر عشق، خون، مُرکّبهاتان
همپای شهیدان شده منصبهاتان
همراه شماست تا ابد «روح خدا»
تا نام خمینی است بر لبهاتان
و اکنون شعری از محمد حسین انصاری نژاد را از نظر می گذرانیم که تصویری زیبا از شیخ ابراهیم ارائه می کند:
یک صندلی اگرچه جلوتر نشسته بود
در چشم من چو کوه، برابر نشسته بود
صبح دوشنبه بود و در آن ماه بهمنی
در حلقه‌ای مقابل رهبر نشسته بود
گویی به مأذنه هیجان بلال داشت
انگار پیش روی پیمبر نشسته بود
یا در مدینه همنفس مسجد النبی
محو شکوه فاتح خیبر نشسته بود
عمامه‌ای سپید چو یک بافه یاس داشت
چون برد ابر یکسره بر سر نشسته بود
نهج البلاغه بود به چشمش ورق ورق
در شرح خطبه، چشم‌ به ‌منبر نشسته بود
گفتند از قلمرو افریقیه است او
با پیر ما بِعینه برادر نشسته بود
تا پیر ما ابوالشهدایش خطاب کرد
دیدم چو باغ لاله معطر نشسته بود
پژواک لحن پیر جماران به گوش داشت
در چشم او چقدر کبوتر نشسته بود
زکزاکی است حاصل آن نفس زاکیه
گفتند و او خموش بر آن در نشسته بود
مثل خلیل، چشم به بتهای آذری
بین هزار شعله ی اخگر نشسته بود
او را به باغ لاله مگر از کدام دست
خطی شقایقانه به دفتر نشسته بود
گفتند از عشیره  «جون است، این درست
او را به سینه زخم مکرر نشسته بود
او را میان هلهله ی بت‌تراش‌ها
بر دل هزار تیشه ی بتگر نشسته بود
با چشم شب‌ستیز فقط از پگاه گفت
هر چند بر دلش همه خنجر نشسته بود
می‌ دیدمش که نعش پسر روی دست داشت
اما صبور در شب سنگر نشسته بود
چون بادبان کشتی او «یا حسین» بود
آن زورق شکسته به لنگر نشسته بود
مجلس تمام و شور شهیدانه‌اش مدام
در چشم من از او غزلی تر نشسته بود
 
و این هم دو بیت از استاد ولی الله کلامی زنجانی برای شیخ ابراهیم:
 
از شهادت پیشگان، تکریمها دارد حسین
جان نثار عشق، در اقلیمها دارد حسین
 
چار اسماعیل داده، خود همی در نوبت است
مرد میدان، شیخ ابراهیمها دارد حسین
 
مجتبی اصغری هم در بخشی از شعر خود، سیاه و سپید را اینگونه به تصویر می کشد:
 
چقدر صدایت شبیه بلال است برادر
در قاره ای که سیاه پوستان
سفید فکر می‌کنند
تاریخ معاصر نیجریه
 
معطر به افکار توست.
 
احمد بابایی هم از دیگر شاعرانی است که برای مظلومیت شیعیان نیجریه، شعری سروده است:
 
 دوباره خون سیاهی زلال می بینم
 
دوباره خواب اذان بلال می بینم
 
کنون به داغ شما فرصتی خواهم کرد
 
به نام نامی حیدر گلایه خواهم کرد
 
تو را ندیده غزل خوان شده اند یا حیدر
 
به بیت فاطمه مهمان شده اند یا حیدر
 
زمان به غیر تو با هیچکس قرار نداشت
 
زمین بدون عبور تو نو بهار نداشت
 
پایان بخش این گفتار هم شعری است از عارفه دهقانی در واکنش به مظلومیت و کشتار شیعیان نیجریه و تقدیم به پدر شهیدان شیعه در نیجریه؛ شیخ ابراهیم زکزاکی:
 
ساز دنیا، ساز غمناکی ست
شعرها از داغ ما حاکی ست
 
زیر پوتینهای وهابی
نیجریه، سینه اش خاکی ست
 
آنکه راهش را به خون رفتند
 
جز حسین، آرام دلها، کیست
 
کُلّ ارض کربلا یعنی
شیعه هرجا هست، افلاکی ست
 
حال و روز قلب ما حالا
حال و روز شیخ زکزاکی ست

ارسال نظر

• نظراتی را که حاوی توهین است، منتشر نمی شود.
• نظرات پس از تایید نمایش داده خواهد شد.