حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: انسان بداخلاق بسیار خطا می کند و زندگی اش تلخ می شود.

دفعات بازدید: 1513 بار

چهارشنبه، 27 بهمن 1395

در مسیر زنده‌رود

در مسیر زنده‌رود

محمد‌ آذرانی: کارشناس دفتر شهرهوشمند شهرداری اصفهان در «سومین همایش تخصصی بهبود و توسعه پایدار کسب و کارهای الکترونیکی»، بر اهمیت شهر هوشمند و زمینه‌سازی کسب وکارهای الکترونیکی در شهرهایی مانند اصفهان تاکید کرد و گفت: شهرداری بهترین گزینه برای اجرای شهر هوشمند است و اساس توسعه پایدار به سمت شهر هوشمند در حرکت است.
وی در ادامه افزود: چالش‌های موجود امروز شهرها، چون ترافیک، فقدان نظارت، حمل ونقل عمومی، مهاجرت و مسائلی دیگر علل اجرای طرح‌های هوشمندسازی بوده است، چون با اجرای ان بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

وی گفت: تا سال ۲۰۱۶ میلادی کشورهای دنیا ۶۰ میلیارد دلار برای شهرهای هوشمند هزینه خواهند کرد و ما هم باید در این مسیر قدم برداریم
وی با اشاه به اجرای شهر هوشمند در شهرداری اصفهان گفت: این برنامه شامل حمل ونقل هوشمند، ساختمان هوشمند، خدمات عمومی هوشمند، بهداشت و درمان هوشمند و صنایع هوشمند است که در حال حاضر در اصفهان برای حمل ونقل عمومی برنامه‌ریزی شده و قرارداد آن منعقد شده است.

بنا به گفته این کارشناس شهرداری، در طرح حمل ونقل هوشمند کارت‌های هوشمند به شهروندان ارائه می‌شود. در این طرح شهروندان از زمان حضور ناوگان ، رفت وآمد آن‌ها وبسیاری از قابلیت‌های دیگر مطلع می‌شوند.

ساعت 16:55
کار ویرایش خبر تمام شد و مطلب را تحویل می‌دهم. محل را برای رسیدن به خانه ترک می‌کنم و به خیابان پا می‌گذارم.

ساعت 17
پیاده آمده‌ بودم. وقتی می‌آمدم بلوار آیینه‌خانه تاکسی و اتوبوس نبود و کمی منتظر ماندم تا یک پیکان شخصی مرا به مقصد رساند. پس برای بازگشت تصمیم گرفتم به آن سوی زاینده‌رود حرکت می‌کنم. پل خواجو پیش‌ روی من است. فرصتی است تا به دیدار «پناه» این روزهای اصفهانی‌ها نیز بروم.

ساعت 17:01
پل خواجو و اطراف آن غلغله است. آن هیاهو هر رهگذری را به سوی خود می‌خواند. از چشم‌انداز جنوبی پل، حضور جوانان محسوس است. چند نفری از آنان در کنار پل، والیبال بازی می‌کنند. آهسته آهسته می‌روم تا با شادی مردم همراه باشم.

ساعت 17:02
در حال و هوای جمعیت هستم که صدای آب مرا به خود می‌آورد. دیگر آن صدای پرخروش روزهای اول به گوش نمی‌رسد. امروز اما، زاینده‌رود ناله‌ می‌کند. به‌سوی آن می‌دوم و به میانه پل می رسم. چشمه‌های آب - یکی‌یکی - در حال خشکیدن است. پل به انتها می‌رسد و دیگر ناله‌ای نمی‌شنوم و اینجاست که بوی تعفن لجن، مشامم را می‌آزارد.

ساعت 17:04
زمان دیر می‌گذرد. اصفهانی‌ها به بدرقه آب آمده‌اند. این آخرین نفس‌های زنده‌رود است. قطره‌های اشک در کاسه‌‌های چشم، حلقه می‌زنند تا در این وداع جانکاه، پشت پای این مسافر غریب ریخته شود.

ساعت 17:05
در پیاده‌راه وسط میدان خواجو؛ هنوز در حس و حال کاج‌های آبی و چشمه‌‌های پل خواجو  هستم که ناگهان، اتوبوس واحد شهری را می‌بینم. اقبال با من است و فاصله‌ی زیادی بین ما نیست. همه آن ذوق و شوق زایند‌ه‌رودی را از یاد می‌برم و این بار به سوی اتوبوس می‌دوم.

ساعت 17:01
اتوبوس چند دقیقه‌ای است مقابل پمپ‌بنزین کمال‌اسماعیل ایستاده‌ است. امروز سه‌شنبه است و از روزهای دیگر شلوغ‌تر! عصر سه‌شنبه‌های شش ماه یا بیشتر است که چهارباغ عباسی را پیاده‌راه کرده‌اند و هر هفته، ترافیک آن را در خیابان‌های اطراف نظاره‌گریم . در همین خط (پل‌شیری – جی‌شیر) تبلیغ آن را به یاد دارم.
یک ... روز خوب
دو ... چرخه
سه .... شنبه‌ها
چهار ... باغ

ساعت 17:15
اتوبوس در ایستگاه مقابل پل جویی می‌ایستد. چند نفری پیاده می‌شوند. کمتر از ده نفری در اتوبوس نشسته‌اند. در بیرون از اتوبوس اما، هر دو طرف خیابان انبوهی از ماشین‌های تک‌سرنشین خیابان را اشغال کرده‌اند. یک ماشین مدل بالای خارجی هم خط ممتد را قطع کرده و در حال دور زدن است.

ساعت 17:17
«نچ‌نچ» مسافر پشت سری، نهایت اعتراض شهروندان داخل اتوبوس است که شنیده می‌شود. این صدای آشنا، نگاه و ذهن درگیر با آب روان را از آن جدا می‌کند.  اینجاست که سوژه متولد می‌شود و نگارش این متن در ذهنم جرقه می‌خورد. من بر پشت پاکت دعوت‌نامه سمینار، شروع به نوشتن وقایع این سفر می‌کنم.

ساعت 17:18
با زاینده‌رود جاری؛ ترافیک سنگین مسیر قابل تحمل ‌شده است. ماشین‌ها پشت سر هم قطار شده‌اند. موتوسیکلت‌سواران پیاده‌روها را به اشغال درآورده‌اند و مانند همیشه سریع‌ عبور می‌کنند و دریغ از یک دوچرخه‌سوار که به چشم آید و این سه‌شنبه‌ اصفهان را «یک روز بدون خودرو» کند.

ساعت 17:19
زمان دو مرتبه، دیر می‌گذرد. نور خورشید هم مستقیم به چشم می‌تابد. دیدن زاینده‌رود کمی سخت شده است. با این حال طولانی شدن این سفر و همراهی با زاینده‌رود، شیرین است.

ساعت 17:25
آسمان صاف صاف است. دیروز و دیشب باران بارید و امروز اصفهان هوا بسیار خوبی داشت. به ذهنم آمد که با این در جاکارکردن ماشین‌ها، گاز  CO   و CO2 بیشتری تولید می‌شود و قابل پیش‌بینی است که آلودگی هوا از فردا آغاز می‌شود.

ساعت 17:27
اتوبوس به خیابان مجمر رسید. صف ماشین‌های منتظر ورود به کمال‌اسماعیل هستند. راننده جسارت به خرج می‌دهد و به میان ماشین‌ها می‌زند. صف آن‌ها قطع‌ می‌شود و ما به پشت چراغ خطر پل فردوسی می‌رسیم. خوشحالم چرا که مصیبت تمام خواهد شد و بالاخره نجات خواهیم یافت.

ساعت 17:30
چراغ سبز می‌شود و اتوبوس ما پس از نیم ساعتی، از این خیابان خارج می‌شود. اینجاست که صدای آمبولانسی به گوش می رسد و در کمال ناباوری، از میان ماشین‌ها راه خود را می‌گشاید و او هم، خود و  بیمارش را نجات می‌دهد.

ساعت 17:34
ترافیک میدان انقلاب اسلامی روان است. شرقی غربی سی‌وسه پل، منظره آب هنوز دیدنی است. به‌ویژه انتهای مطهری، که قایق‌های بر آب در حرکت‌اند و مرغان دریایی در آسمان پرواز می‌کنند. خداراشکر که از اینجا تا پل ابوذر، ترافیک مسیر روان است و راننده سریع‌تر می‌راند.

ساعت 17:45
با خاطرات زاینده‌رود در ایستگاه اردیبهشت خداحافظی می‌کنم. ریه‌های خود را آماده استنشاق هوای پاک امروز کرده‌ام که حرکت اتوبوس جلویی، دودی حسابی نصیبم می‌کند و من به پیاده‌رو پناه می‌برم. دو دختری که پس از من پیاده شده‌اند را می‌بینم که از دو سویم مثل باد رد می‌شوند. تازه متوجه اتوبوس قرمز «میرزاطاهر» می‌شوم که از آن دور به من می‌خندد. تا ایستگاه مسیری طولانی در پیش است و این بار کیف سنگین من، مانع  دویدن می‌شود و من جا می‌مانم.

ساعت 17:22
انتظار در ایستگاه بی‌فایده است و باید رفت. خط 34 می‌رسد و تا چهارراه شهید بهشتی مسافر آن می‌شوم. خیابان بهشتی شلوغ است و اتوبوس قدیمی، خرامان خرامان به پیش می‌رود.

ساعت 18:05
در مقابل مسجد شهید بهشتی پیاده می‌شوم. سر برمی‌گردانم و ناخودآگاه عقب می‌کشم. دو دوچرخه‌سوار مانند قرقی از کنار می‌گذرند. از این پس، من مسافر پیاده می‌شوم.

ساعت 18:20
سفر من بعد از یک ساعت و بیست دقیقه تمام می‌شود و این حکایت هر روز من است. منِ نوعی خاموش، روزی 4 تا 5 ساعت در این شلوغی، ترافیک و اتوبوس‌های شهرم زندگی می‌کنم.
 

ارسال نظر

• نظراتی را که حاوی توهین است، منتشر نمی شود.
• نظرات پس از تایید نمایش داده خواهد شد.